خرید بک لینک

Things end

people change

?and you know what

life goes on

برچسب: نویسنده: بهنام عباسی تاريخ: دوشنبه 9 فروردين 1400 ساعت: 13:16

خانم بلباسی همسر شهید محمد بلباسی یکی از 13 شهید مدافع حرم استان مازندران اینگونه از اعزام همسر شهیدش سخن میگوید: محمد شوق رفتن داشت، هنوز گرد سفر به جنوب از رخت و لباسش تکانده نشده بود که شبی زنگ تلفنش به صدا درآمد و گویی دوباره باید بار سفر میبست و این بار نه به جنوب بلکه فرسنگها دورتر از خاکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام عباسی تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 21:36

لبخند ڪج و ڪولہ اے میزنم و رو بہ رویت مے نشینم. مشغول وارسے ساڪت هستے. میگویم:همہ چیزو با ڪمڪ مامانت گذاشتم. سرت را بلند میڪنے،همراہ لبخند میگویے:دستتون طلا. لبم را بہ دندان میگیرم و میگویم:جدے جدے میخواے برے؟! چشم هایت را بہ چشمانم مے دوزے. برق نگاهت خشڪم میڪند! _نچ شوخے شوخے دارم میرم! شرم زدہ میگویم:آخہ تازہ سہ هفتہ س عقد ڪردیم. دستم را میگیرے،گرماے دستت ذوبم میڪند.با لحن مهربانے میگویی:منو نگا! سرم را بلند نمیڪنم! دستم را میفشاری:فرماندہ بہ گوشے؟! لبخند ڪم رنگے میزنم و سرم را بلند میڪنم. با بغض میگویم:منو یادت نرہ! بلند قهقهہ میزنے،با حرص بازویت را بشگون میگیرم. بلند میگویے:آییییے.... همانطور ڪہ میخندے ادامہ میدهے:چرا باید یادم برہ دیونہ؟! _رفتے پیش خدا منو یادت میرہ! با دستانت صورتم را قاب میڪنے. _آخہ من لایق شهادتم؟! حالا بذار برم! وقتے آشفتگے ام را میبینے لبخند بہ لب نچ ڪشیدہ اے میگویے و ادامہ میدهے:ولے اگہ لایقش شدم نہ یادم نمیرہ!بہ چشمانت خیرہ میشوم:قسم بخور! _بہ ڪے قسم بخورم؟ _بہ بے بے زینب! پیشانے ات را بہ پیشانے ام میچسبانے. پیوند ماہ و خورشید. بہ چشمانم زل میزنے. _بہ بے بےادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام عباسی تاريخ: دوشنبه 13 دی 1395 ساعت: 5:44

خانم بلباسی همسر شهید محمد بلباسی یکی از 13 شهید مدافع حرم استان مازندران این گونه از اعزام همسر شهیدش سخن می گوید: محمد شوق رفتن داشت، هنوز گرد سفر به جنوب از رخت و لباسش تکانده نشده بود که شبی زنگ تلفنش به صدا درآمد و گویی دوباره باید بار سفر می بست و این بار نه به جنوب بلکه فرسنگ ها دورتر از خاک وطن. آن شب با نگاهی ملتمسانه مرا نگریست و چندین بار از من اذن رفتن خواست و من که برق رفتن را در چشمانش دیدم دل را به خالقش سپردم و گفتم برو. مدارکش برای اعزام مهیا نبود و ساعت 11 شب با آتلیه تماس گرفت و عکس ها هم مهیا شد. * به راحتی کارهایش برای رفتن آماده می شد قبل ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام عباسی تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 4:35

اگر مدافع حـــــرم حضرت زینــــب سلام الله علیها نمیتونم باشم ...

مدافع چــــادر حضرت زهـــــرا سلام الله علیها که میتونم باشم...

برچسب: مدافعان حرم,مدافع حرم,مدافعين حرم,مدافعان اسد,مدافع حرم کیست,مدافع برشلونة الجديد,مدافعان چت,مدافعین حرم ثبت نام,مدافعان حرم مازندران,مدافعان حرم تلگرام, نویسنده: بهنام عباسی تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 8:01

برچسب: نویسنده: بهنام عباسی تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 8:01

شیعه مرد نبرد و پیکار است صبر دارد... و خویشتن دار است می شود وقتی پای ناموس شیعه در کار است مثل پروانه ها به گرد حرم در طوافیم ما قدم به قدم کشور کفر فتح خواهد شد زیر پای شیعه ایم و نماد احساسیم روی این خانواده حساسیم تحت امر حسین هستیم و همه سربازهای عباسیم تیغ ما از نیام... نزدیک است لحظه ی انتقام نزدیک است مردی از جنس نور می آید اهل عالم قیام نزدیک است... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام عباسی تاريخ: سه شنبه 4 آبان 1395 ساعت: 14:17

برچسب: نویسنده: بهنام عباسی تاريخ: سه شنبه 4 آبان 1395 ساعت: 14:17

برچسب: این گل را به رسم هدیه,این گل را به رسم,این گل را برای تو چیدم,من این گل را می شناسم, نویسنده: بهنام عباسی تاريخ: سه شنبه 4 آبان 1395 ساعت: 14:16

بانوی چادری
تو خودت حرم زینبی (س)
و چادر سیاهت
مدافع حرم...
چه زیرکانه در مقابل توطئه های کاخ سفید
کاخ سیاه خودت را بنا کردی
نگفته بودی ...اهل سیاستی بانو...

برچسب: بانوی چادری,بانوی چادری مضروب,عکس بانوی چادری,بانو چادری, نویسنده: بهنام عباسی تاريخ: سه شنبه 4 آبان 1395 ساعت: 14:16

چادر به سر دارے

تا نه اسیرتـ ڪنند و نه اسیر ڪنے

نہ سنگ راهتـ شوند و نه سنگ راه شوے

ڪه حرڪتـ باید ڪرد

سر به زیر اما بصیـر

و نباید نگاهی را در خود متوقف نمود

برچسب: اگر چادر به سر داری, نویسنده: بهنام عباسی تاريخ: سه شنبه 4 آبان 1395 ساعت: 14:16

در سینه شراره های غم میریزیم
خون، پای ورودی حرم میریزیم
گر پا بگذارید به صحن زینب
والله زمانه را بهم میریزیم
ما جلوه ای از یک غضب عباسیم
بر حرمت ناموس خدا حساسیم

برچسب: نویسنده: بهنام عباسی تاريخ: سه شنبه 4 آبان 1395 ساعت: 14:15

غم خاضعانه گوش به فرمان زینب است

انگشت بر دهان شده ، حیران زینب است

ایوب دل شکسته ی با آن همه مقام

شاگرد درس صبر دبستان زینب است

هرگز نگو که چادرش آتش گرفته است!

این شعله های خیمه، گلستان زینب است

اصلاً عجیب نیست شکست یزدیان

وقتی حجاب سنگر ایمان زینب است

او پس گرفت هستی خود را زگرگها

پیراهنی که مونس کنعان زینب است

برچسب: نویسنده: بهنام عباسی تاريخ: سه شنبه 4 آبان 1395 ساعت: 14:14

صفحه بندی